ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

714

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

غلامان سلطان به درون شهر به تجسس پرداختند شايد كسانى را بيابند تا آنان را به دفاع از سلطان مأمور سازند . جمعى را بيافت كه دعوت او اجابت كردند و الحق وعده را صادقانه به پايان آوردند . اينان وعده نهادند كه بريدى را خواهند كشت . خانهء بريدى روبروى خانهء سلطان بود . اين گروه شب دهم رمضان در نزديكى خانهء او گرد آمدند . چون بديدندش بر او حمله آورده به قتلش رساندند و سرش را نزد سلطان بردند در حالى كه هنوز از شمشيرهايشان خون مىچكيد . نايب كرك حسن الكجكنى بر سر سفرهء سلطان نشسته افطار مىكرد . چون ايشان را بديد بر خود بلرزيد . آن مردان آهنگ قتلش كردند . سلطان او را پناه داد . از آن پس سلطان خود فرمانرواى قلعهء كرك شد . نايب با او بيعت كرد . مردم شهر نيز به قلعه فرارفتند و روز ديگر با او بيعت كردند . در اين حال اعراب حوالى شهر نيز آمدند و با او بيعت كردند و اظهار فرمانبردارى نمودند . اين خبر در همه جا منتشر شد . مماليك او از هر سو بيامدند و بر او گرد آمدند . اين خبرها به منطاش رسيد ، ابن باكيش نايب غزه را اشارت كرد كه با سپاهيان خود به كرك رود . سلطان مردد بود كه آيا با ابن باكيش روبرو شود يا به شام نهضت كند . عاقبت تصميم گرفت به شام رود . در اواسط شوال از كرك بيرون آمد و در قبه خيمه زد . هزار تن يا بيشتر از عرب و ترك بر او گرد آمدند . سلطان الملك الظاهر برقوق رهسپار شام شد . جنتمر نايب دمشق لشكر به دفع او بياراست . در سپاه او جمعى از امراى شام و فرزندان بيدمر نيز حضور داشتند . دو لشكر در شقحب به يك ديگر رسيدند . پس از نبردى سخت دمشقيان پاى به گريز نهادند و بسيارى از ايشان كشته شدند . سلطان بر آنان پيروز شد و تا دمشق تعقيبشان كرد . جمعى كثير نيز به مصر گريختند . سلطان احساس كرد كه ابن باكيش با لشكرى از پى او مىآيد . اين بود كه بازگشت و يك شب را تا بامداد براند . بامداد روز دهم ذو الحجه در حال غفلت دشمن ، بر آنان بتاخت و همه را تار و مار نمود . سلطان و سپاهيان او هر چه بر جاى گذاشته بودند تاراج كردند . چون دستهايشان از اموال پر شد نيرومند شدند . سلطان به دمشق بازگرديد و در ميدان فرود آمد . مردم و جمعى از مردم كوخ‌نشين بناگاه بر او بشوريدند و به قصد كشتن وى به ميدان ريختند . سلطان خود بر اسب نشست و بگريخت و بنه و اموال خود بر جاى نهاد . عوام هر چه بود غارت كردند و از مماليك او هر كه را يافتند جامه از تن به در كردند . سلطان خود را به قبه يلبغا رسانيد و در آنجا بماند . درها را به روى او بستند . سلطان تا اول محرم سال 792 آنجا را محاصره نمود . كمشبغا [ 1 ] الحموى نايب حلب در قلمرو فرمان خود دعوت سلطان آشكار كرده بود

--> [ ( 1 ) ] متن : كمشيقا .